کلافه و خسته از این ترافیک تمام نشدنی نگاهی به چراغ قرمز انداختم . هنوز هم زندگی جریان دارد . ماه میرود و خورشید بالا می اید . شب میرود و روز می اید و خورشید همچنان می تابد...
من هم زنده ام و نفس میکشم . راننده ها اعصاب ندارند . موتوری ها از میان ماشین های پشت ترافیک مانده لایی میروند و راه خودشان را باز میکنند . یکی صدای ضبط ماشینش را تا ته زیاد کرده . یکی دارد با فریاد با بدهکاری صحبت میکند . زنی با اخم به اینه ی ماشینش نگاه میکند و ارا یشش را چک می کند . پسرکی شیشه پاک کن به دست ماشین تمیز میکند . دانشجو ها دوان دوان و پویا عرض خیابان را می دوند . بچه مدرسه ای ها خندان توی پیاده رو سلانه سلانه راه میروند و میخندند فقط همان ها هستند که فارغ از دنیای در هم و برهم اطرافشان هستند .
کوچک تر که بودم وقتی مدام میگفتم (دلم میخواد بخوابم و فرداش بزرگ بشم) پدرم میگفت (یک روز میاد که مبگی کاش همیشه بچه می موندم)
inhil
برچسب:
نویسنده: کامیار حسینپور
تاريخ: چهارشنبه
22 آذر
1396 ساعت: 21:53